مقالات

اندیشه اشراقی - بخش دوم و پایانی

دکتر علی‌اصغر حلبی  ۱۳۹۷/۰۵/۱۷
اندیشه اشراقی - بخش دوم و پایانی
به مناسبت روز شیخ اشراق - دکتر علی‌اصغر حلبی

 

دومین‌ محاکمه‌ سهروردی‌ درباره‌ مسئله‌ ابصار (دیدن)‌ است‌. عقیده‌ سهروردی‌ در این‌ باره‌ نیز با روش‌ مشائیان‌ و دیگر فیلسوفان‌ مخالف‌ است؛ زیرا مشائیان‌ به‌ «انطباع‌» اعتقاد دارند، یعنی‌ می‌گویند صورت‌های‌ اشیا در چشم‌ انسان‌ منعکس‌ می‌شود و از چشم‌ به‌ محلی‌ به‌ نام مجمع‌النورین‌ می‌رسد و از آنجا به‌ حس‌ مشترک‌ انتقال‌ می‌یابد و بدین‌ وسیله‌ در نفس‌ انسان‌، صورت‌ چیزی‌ محسوس‌ واقع‌ می‌شود. سهروردی‌ عقیده‌ مذکور را مردود می‌داند و استدلال‌ می‌کند که‌ چشم خیلی‌ کوچکتر از آن‌ صورت‌های‌ نقش‌گرفته‌ است‌ و عقلاً روا نمی‌باشد. برخی‌ مشائیان‌ این‌ اشکال‌ سهروردی‌ را بدین‌ طریق‌ حل‌ می‌کنند که‌ صورت‌ موجود در چشم‌ بعینه‌ صورت‌ کوه‌ یا دریا نیست؛‌ میان‌ این‌ صورت‌ و صورت‌ خارجی‌ همواره نسبتی‌موجود است‌، بدین‌ معنی‌ که‌ انسان‌ از صورتی‌ که‌ در چشمش منطبع‌ شده‌ است،‌ به‌ کوچک‌ و بزرگ‌ بودن‌ چیزها استدلال‌ می‌کند که‌ دارای‌ چه‌ عظمتی‌ هستند. این‌ فکر را نیز سهروردی‌ ابطال‌ می‌کند و می‌گوید: «شخص‌ در موقع‌ دیدن‌، استدلال‌ نمی‌کند؛ زیرا رؤیت‌ با مشاهده‌ حاصل‌ می‌شود، نه‌ پس‌ از مدتی‌ درنگ‌ و استدلال‌.»[۱۳]

 

می‌دانیم‌ که‌ پایه‌‌ فلسفه‌ بر مفاهیم‌ سه‌گانه‌ «واجب‌» و «ممکن‌» و «ممتنع‌» مبتنی‌ است‌. سهروردی‌ از آغاز کار در این‌ باره‌ با ارسطو که‌ قافله‌سالار کاروان‌ مشائیان‌ است،‌ مخالفت‌ می‌کند و می‌گوید: شئ یا نور است‌ یا ظلمت؛‌ و نور بر دو نوع‌ است‌: نور قائم‌ به‌ ذات‌، نور قائم‌ به‌ غیر. ظلمت‌ هم‌ بر دو نوع‌ است‌: ظلمت‌ قائم‌ به‌ ذات‌ و ظلمت‌ قائم‌ به‌ غیر. در نتیجه‌ موجودات مادی‌ یا معنوی‌ منحصر در چهار قسم‌ می‌شود نه‌ سه‌ قسم‌. سهروردی‌ در مورد بیان‌ این‌ مفاهیم‌ نیز اصطلاحات‌ جدیدی‌ وضع‌ می‌کند و به‌ کار می‌برد، بدین‌ طریق‌ که‌ نور به‌ ذات‌ را نور جوهری‌ یا «نور مجرد» نام‌ می‌گذارد و نور قائم‌ به‌ غیر را «نور عرَضی»‌ می‌نامد. ظلمت‌ قائم‌ به‌ خود را «غسَق»‌ می‌گوید (جمعش‌ «غواسق‌») و ظلمت‌ پاینده‌ به‌ غیر را که‌ در منطق‌ نیز از آن‌ نام‌ می‌برد، به‌ «هیئت‌» تعبیر می‌کند… سهروردی‌ نور مجرد را نورالانوار یا «النورالاسبهبدیه»‌ نیز نامیده‌ که‌ در زبان‌ شرع‌ موافق‌ با خداست‌.

 

سخن‌ ملاصدرا درباره‌ شیخ‌ مقتول‌

ملاصدرا که‌ به‌ سال‌ ۱۰۵۰ق‌ در بصره‌ درگذشته‌، سهروردی‌ را از «حکیمان‌ پهلوی»‌ شمرده‌ است‌ و «فهلویون»‌ دسته‌ای‌ از حکیمان‌ قدیم‌ ایران‌ بودند که‌ وجود را اصل‌ در تحقق‌ می‌دانستند، منتهی‌ برای‌ آن‌ مراحل‌ و مراتب‌ قائل‌ بودند، چنان‌که‌ ملاهادی‌ سبزواری‌ در منظومه‌ حکمت‌ اشاره‌ به‌ عقیده‌ آنان‌ کرده، گوید:

 

الفهلویون‌ الوجود عندهم حقیـقه‌ ذات ‌ تشکل ‌ تعم‌

مراتباً غنی‌ و فقراً تختلف‌ کالنور حیثما تقوی‌ و ضعف

 

یعنی‌: وجود نزد فهلویون‌ حقیقی‌ است‌ دارای‌ تشکیک‌ که‌ مانند نور درجات‌ ضعف‌ و قوت‌ دارد.

 

اما این‌ عقیده‌ اشتباه‌ است؛ زیرا واضح‌ است‌ که‌ نخستین‌ اختلاف‌ شیخ‌ اشراق‌ با مشائیان‌ در این‌ بود که‌ آنها اصالت‌ را منسوب‌ به‌ وجود می‌دانستند و شیخ‌ به‌ ماهیت‌ و این‌ غیر ممکن‌ است‌ که‌ کسی‌ در یک‌ جا به‌ اصالت‌ ماهیت‌ بگوید و در جای‌ دیگر دم‌ از دو اصالت‌ وجود بزند؛ ولی‌ صدرا می‌گوید: «آنجا که‌ شیخ‌ اشراق‌ وجود را اعتباری‌ دانست‌، خواست‌ با مشائیان‌ مزاح‌ کند؛ چه‌ عقیده‌ سهروردی‌ به‌ اصالت‌ وجود بوده‌».[۱۴] و این‌ اشتباه‌ در موارد مختلف‌ از صدرا سر زده‌، زیرا او تا حدودی‌ کار فارابی‌ را کرده‌ که‌ می‌خواست‌ آرای افلاطون‌ را با ارسطو توافق‌ دهد.

 

قوای‌ وهم‌ و خیال‌

سهروردی‌ در مسائل‌ مهم‌ دیگر نیز با مشّائیان‌ مخالف‌ بود‌ که‌ از جمله‌ آنها یکی‌ بودن‌ قوه‌ واهمه‌ و متخلیه‌ است‌ که‌ مشائیان‌ آن ‌را دو قوّه متغایر می‌پندارند. دیگر اینکه‌ مشائیان‌ جسم‌ را مرکب‌ از دو جوهر می‌دانند که‌ نام‌ آن‌ دو «هیولی‌» و «صورت‌» است‌، درصورتی‌ که‌ سهروردی‌ می‌گوید «صورت‌ جسمیه‌» عرَض‌ است‌ و جسم‌ خود بسیط‌ است‌ و به‌ قول‌ یکی‌ از محققان،‌ «این‌ دانشمند در قول‌ بر بساطت‌ جسم،‌ بر دکارت‌ سبقت‌ دارد.» یکی‌ دیگر از اختلافات‌ سهروردی‌ با مشائیان‌ در این‌ است‌ که‌ آنها به‌ نُه مقوله‌ عرَض‌ معتقدند که‌ مرحوم‌ سبزواری‌ آنها را در این‌ بیت‌ جمع‌ کرده‌:

 

کمّ‌ و کیف‌، وضع‌، این‌، له‌، متی‌ فعل‌، مضاف‌ و انفعال‌ ثبتا

 

در صورتی‌ که‌ شیخ‌ اشراق‌ اعراض‌ را منحصر در چهار مقوله‌ دانسته‌ و استدلال‌ می‌کند که‌ هفت‌ مقوله‌: اضافه‌، متی‌، وضع‌، اَین‌، ان‌ یفعل‌ [فعل]، ان‌ ینفعل‌ [انفعال]، وحده‌ [ملک] که‌ در تعریف‌ هر یک‌ از آنها نسبت‌ ذکر و قید شده‌، در حقیقت‌ یک‌ مقوله‌ هستند و کیف‌ یک‌ مقوله‌، کم‌ّ نیز یک‌ مقوله‌ و حرکت‌ مقوله‌ چهارم‌ است.‌ ابن‌سهلان‌ ساوی‌ حرکت‌ را هم‌ از این‌ مقولات‌ اربعه‌ حذف‌ کرده‌ و کلیه‌ مقولات‌ را منحصر در سه‌ مقوله‌ «نسبت‌، کیف‌ و کمّ‌» دانسته‌ است‌ و صدرا‌ حرکت‌ را نحوی‌ از وجود دانسته‌ و گفته‌ است‌ وجود تحت‌ هیچ‌یک‌ از مقولات‌ جوهری‌ و عرضی‌ درنمی‌آید، چنان‌که‌ شارح‌ و شاگرد بزرگ‌ مکتب‌ صدرا، ملاهادی‌ سبزواری‌ گوید:

 

لیس ‌الوجودُ جوهراً و لا عرض‌ عند اعتبار ذاته‌ بل‌ بالعرض

یعنی‌: وجود به‌ اعتبار ذات‌ خود، نه‌ جوهر است‌ و نه‌ عرض‌.

 

دوره‌های‌ فلکی‌

دیگر از افکار خاصه‌ شیخ‌ اشراق،‌ اعتقاد اوست‌ به‌ دوره‌های‌ فلکی‌. این‌ عقیده‌ که‌ از آن‌ به‌ «ادوار» و «اکوار» نیز تعبیر کرده‌اند، معنی‌اش‌ این‌ است‌ که‌ پس‌ از پایان‌ هر دوره،‌ اوضاع‌ جهان‌ به‌ حال‌ سابق‌ خود برمی‌گردد و این‌ فکر در مشرق‌ و مغرب‌ پیروانی‌ داشته‌ و دارد. بابا طاهر عریان‌ در این‌ بیت‌ اشاره‌ به‌ ادوار کرده‌ و می‌گوید:

 

به هر الْفی،‌ الف‌قدّی‌ برآید من‌ آن‌ ألفم‌ که‌ در ألف‌ آمدستم

 

در سده‌ هیجدهم‌ که‌ عقیده‌ به‌ ثبات‌ و بقای‌ کارمایه‌ یا انرژی در اروپا قوت‌ گرفت،‌ عده‌ای‌ از فیلسوفان‌ در اعتقاد به‌ ادوار راسخ‌تر شدند؛ ولی‌ بعداً که‌ عقیده‌ به‌ «فیضان‌ ماده‌ و نور» به‌ میان‌ آمد، این‌ عقیده‌ از اعتبار افتاد. نیچه‌ ـ فیلسوف‌ آلمانی ـ‌ نیز به‌ عقیده‌ ادوار سخت‌ اعتقاد داشت‌. در هر صورت‌ سهروردی‌ به‌ ادوار قائل‌ است،‌ در صورتی‌ که‌ قبل‌ از او ابن‌سینا این‌ عقیده‌ را خطا پنداشته‌ و در «شفاء» معتقدان‌ این‌ فکر را انتقاد کرده‌ است‌.

 

شیخ‌ زرتشت‌گرا

سهروردی‌ تمایل‌ زیاد به‌ مذهب‌ زرتشتی‌ داشته‌ و حقایق‌ آن‌ مذهب‌ در بارورشدن‌ آرای او تأثیر تام‌ داشته‌ است‌. این‌ تمایل‌ در بعضی‌ از دانشمندان‌ دیگر از جمله‌ عبدالله‌ بن‌ المقفع‌ و رازی‌ نیز بود؛‌ زیرا «بیرونی‌» در چند کتاب‌ از آثار خویش‌ به‌ مانوی‌ بودن‌ زکریای‌ رازی‌ اشارت‌ آشکار دارد؛ ولی‌ باید دانست‌ که‌ فیلسوفان‌ و دانشمندان‌ و بزرگان‌ عالم‌ به‌ هر دینی‌ باشند، اهمیتشان‌ از لحاظ‌ خدمتی‌ است‌ که‌ به‌ بشریت‌ می‌کنند و این‌ فکر صحیح‌ نیست‌ که‌ متفکر و یا فیلسوفی‌ را به‌ جرم‌ مسلمان‌ نبودن‌ تحقیر کنیم‌ و آرایش را مردود بدانیم‌. اعتقاد به‌ نور و ظلمت‌ در آرای‌ سهروردی‌ بسیار نزدیک‌ به‌ دو نیروی‌ «سپنتامینو» و «انگره‌‌مینو» در دین‌ زرتشتی‌ است‌ و این‌ امر البته‌ دلیل‌ ثنویت‌ نیست؛ چه،‌ اگر واقعا دین‌ زرتشت‌ را فهمیده‌ باشیم‌، زرتشت‌ مظاهر نیک‌ و بد عالم‌ را منسوب‌ به‌ این‌ دو قوه‌ می‌کند و در دین‌ او «اهوره‌مزدا» خدای‌ واحد است؛ به‌ قول‌ پروفسور جکسن اگر معتقد باشیم‌ که‌: دین‌ زرتشت‌ ثنوی‌ است‌، اسلام‌ هم‌ ثنوی‌ است‌! در حالی‌که‌ نه‌ دین‌ زرتشت‌ ثنوی‌ است‌ و نه‌ دین‌ اسلام‌؛ زیرا با اینکه‌ ظاهراً هر یک‌ از این‌ دو دین‌ به‌ دو نیروی‌ رحمانی‌ و شیطانی‌ معتقد هستند، ولی‌ این‌ دو دین‌، آن‌ قوی‌ را مخلوق‌ یک‌ نیروی‌ فوق‌العاده‌ می‌شمارند که‌ در اسلام‌ «الله‌» و در دین‌ زرتشت‌ و در آیین‌ مزدیسنا «اهوره‌مزدا» گفته‌ می‌شود.[۱۵]

 

اشراق‌ به‌ چه‌ معناست‌؟

اشراق‌ یک‌ معنی‌ بیشتر ندارد و آن‌ روشن‌ شدن‌ است‌ و این که‌ اشراق‌ را به‌ سوی‌ مشرق‌‌رفتن‌ معنی‌ کرده‌اند، صحیح‌ نیست‌ و در زبان‌ تازی‌ وقتی‌ خواهند این‌ معنی‌ را برسانند، از کلمه‌ تشریق‌ استفاده‌ می‌کنند، چنان‌که‌ متبنی‌ گوید:

 

و شرّق‌ حتی‌ لیس‌ للشرق‌ مشرق‌ و غرّب‌ حتی‌ لیس‌ للغرب‌ مغرب‌

 

و این‌ معنی‌ که‌ از اشراق‌ در لغت‌ و اصطلاح‌ معمول‌ شده،‌ با خواست‌ شیخ‌ اشراق‌ موافق‌ و به‌ حقیقت‌ نزدیک‌تر است؛‌ چه،‌ سهروردی‌ آرای‌ خود را منسوب‌ به‌ روشن‌ شدن‌ باطن‌ و کشف‌ و ذوق‌ درونی‌ می‌داند»

 

آثار سهروردی‌

سهروردی‌ به‌ تازی‌ و پارسی‌ کتاب‌های‌ گوناگون‌ و بزرگ‌ نوشته‌ است‌. مهمترین‌ نوشته‌های‌ او از این‌ قرار است‌:

۱ـ حکمه‌الاشراق‌، که‌ با نام‌ترین‌ و بهترین‌ کتاب‌ در شرح‌ و بیان‌ فلسفه‌ ذوقی‌ و اشراقی‌ است..‌.؛ ۲ـ التلویحات، در حکمت‌ مشائی؛ ۳ـ المطارحات، در حکمت‌ مشائی؛ ۴ـ التنقیحات، در اصول‌ فقه‌؛ ۵ـ الغربه‌ الغربیّه، در حکمت‌؛ ۶ـ هیاکل‌النور، در حکمت؛ ۷ـ المعارج؛ ۸ ـ الالواح‌ العمادیه؛ ۹ـ اللمحه؛ ۱۰ـ المقامات؛ ۱۱ـ الرمز المومی.

 

از نوشته‌های‌ پارسی او آواز پر جبرئیل‌، پرتونامه‌، یزدان‌شناخت‌ و عقل‌ سرخ‌ و روزی‌ با جماعت صوفیان‌، فی‌ حاله‌ الطفولیّه‌، فی‌ حقیقه‌ العشق‌، لغت موران‌ و صفیر سیمرغ‌ را می‌توان‌ نام‌ برد. بیشتر این‌ رساله‌های‌ فارسی‌ نیز اخیرا چاپ‌ شده‌ است‌.

 

*کانون ایرانی پژوهشگران حکمت و فلسفه

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱۳. سهروردی‌: حکمه‌الاشراق‌، ۱۰۲ـ۹۹۰، چاپ‌ هانری‌ کربن‌؛ رساله‌ مرحوم‌ داناسرشت‌، ۶، چاپ‌ دوم‌.

۱۴. رساله‌ نفیس‌ مرحوم‌ داناسرشت‌، ۱۳٫

۱۵. پیرنیا، حسن‌: ایران‌ قدیم‌، ۲۳۱، چاپ‌ اول‌. با وجود این‌ تأویل‌، حاجی‌ سبزواری‌ (منظومه‌ حکمت‌، ۱۵۰) کسانی‌ را که‌ معتقد به‌ یزدان‌ و اهرمن‌ باشند، به‌ ضلالت‌ نسبت‌ می‌دهد: و الشرّ اعدام‌ فکم‌ قد ضلّ‌ منر‌ یقول‌ بالیزدان‌ ثمّ ‌الاهرمن‌.

 

 

منبع: روزنامه اطلاعات؛ چهارشنبه ۱۷ مردادماه ۱۳۹۷

 

 

 

 

۷۳

ارسال نظر


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

همدان - بنای آرامگاه بوعلی‌سینا - ساختمان اداری بنیاد بوعلی‌سینا

 ۹۸۸۱۳۸۲۶۳۲۵۰+ -  ۹۸۸۱۳۸۲۷۵۰۶۲+

info@buali.ir