FA | EN | AR
صفحه نخست
سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶
 عکس بالای منو


» فلسفه برای همه » چگونه یک متن فلسفی را بخوانیم؟
 چگونه یک متن فلسفی را بخوانیم؟ 
چگونه یک متن فلسفی را بخوانیم؟

یکی از مشکلاتی که ممکن است بسیاری از علاقه‌مندان به فلسفه در آغاز راه با آن مواجه شوند، دشواری مواجهه با متون فلسفی و درک و فهم درست آنهاست. در زیر راهکارهایی برای کاستن از این مشکل برای نوآمدگان سپهر اندیشه آورده شده است.
1. متون فلسفی استقلال و ویژگی‌های خاص خود را دارند بنابراین نباید قیاس ناموجه‌ای بین آنها و دیگر انواع متون برقرار کرد و انتظار داشت که آنها را به راحتی برخی متون خواند و لذت برد. به طور مثال شکی نیست خوانش یک متن فلسفی مملو از اصطلاحات فلسفی با خوانش یک داستان هیجان‌انگیز و پرماجرا بسیار متفاوت است و هر یک روش خاص خود را می‌طلبد. داستان بلندی که در سبک و سیاق متعارفی به نگارش درآمده باشد را می‌توان طی چند روز خواند و خط و ربط آن را به دست آورد اما خواندن و بعد فهمیدن درست یک رساله کوچک فلسفی گاهی چندین هفته به طول می‌انجامد و گاه تفکر و تأمل درباره آن ممکن است تا سال‌ها بعد تداوم داشته باشد. پرواضح است خوانش چنین متنی صبر و حوصله و از آن مهم‌تر منش و روانشناسی فردی خاص خود را می‌طلبد.
2. نوشتار فلسفی مانند هر نوشتار دیگری از یک زمینه تاریخی عینی نشأت می‌گیرد. پس هنگام مواجهه با متن فلسفی باید این نکته را به خاطر داشته باشید که چه کسی آن را نوشته است و کی و کجا آن را منتشر کرده است. در اصل برای چه مخاطبی نوشته شده است؟ قصد دارد به چه اهدافی دست یابد؟ مردم و اهالی فلسفی از زمان ظهور آن چگونه با آن برخورد کرده‌اند؟ شکی نیست که جمع‌آوری اطلاعاتی پیرامون کتاب و نویسنده‌اش از منابع مختلف بویژه اینترنت که امروزه بسیار از این نظر مددرسان است، می‌تواند در خوانش و فهم آن مفید واقع شوند.
به طور مثال وقتی در جایی می‌شنویم یا می‌خوانیم که نویسنده‌ای همچون ‌هایدگر به دشوارنویسی و مبهم‌گویی شهره است و برای ادای مقصود گاه زبان و اصطلاحات خاص خود را ابداع می‌کند، باید بر این نکته واقف باشیم که داریم با دنیای ذهنی بالکل متفاوتی با دنیای ذهنی خودمان مواجه می‌شویم و باید از این نظر برای چنین مواجهه‌ای آماده باشیم و یا وقتی اطلاعاتی از حلقه وین کسب می‌کنیم و درمی‌یابیم که اعضای آن حلقه قصد و نیت نشان دادن ناکارآمدی و بی فایدگی هر نوع فلسفه و در نهایت برانداختن فلسفه را دارند، باید این نیت را همواره در پس ذهن داشته باشیم و آثار هر یک از اعضای آن حلقه را با توجه دائم به آن نیت مورد مطالعه و مداقه قرار دهیم.
3. خوانش دقیق نمی‌تواند با شتابزدگی همراه باشد و باید وقت کافی و وافی برای مرور دقیق هر مطلب فهمیدنی گذاشت. علاوه براین، سبک‌های یادگیری افراد مطمئناً با هم فرق می‌کنند. برخی متنی را چندین بار می‌خوانند و در هر بار به جزئیات آن توجه بیشتری مبذول می‌دارند و برخی دیگر ترجیح می‌دهند زمان واحدی را توأم با حوصله و سختکوشی به متن اختصاص دهند. در هر صورت باید خود را تشویق کرد که به کندی حرکت کنیم و در سطحی شخصی و فردی با متن برخورد کنیم.
اگرچه فیلسوفان عامدانه و آگاهانه به درازگویی‌های بیهوده نمی‌پردازند، اما صفحه به صفحه اکثر آثار فلسفی از لحاظ تراکم مطالب با هم فرق می‌کند. همیشه نمی‌توان مشخص کرد که چه موضوعی از نظر آنها دارای بیشترین اهمیت است. آنها گاهی اوقات به طور سطحی روی نکاتی مانور می‌دهند که استدلال‌هایشان سخت به آنها وابسته‌اند. با تمرین و خواندن مداوم متون مختلف فلسفی و تداوم در آن، بتدریج می‌توان خود را در این زمینه قوی کرد و مهم‌ترین بخش‌های هر متن فلسفی را تمیز داد.
4. هر متن فلسفی با این قصد و نیت به رشته تحریر درمی‌آید که ما را نسبت به حقیقتی خاص متقاعد کند. پس هر متنی دربردارنده مضامین اصلی مرتبط با حقیقت مزبور است که در جریان خوانش باید شناسایی شوند. اگرچه این مضامین گاهی به وضوح و روشنی بیان می‌شوند، اما نویسندگان آثار فلسفی اغلب آنها را با لطافت و دقت بیشتر و در بافت خطوط استدلال‌های خود ارائه می‌کنند. باید به خاطر داشت که یک مضمون فلسفی ممکن است منفی یا مثبت باشد و یا یک موضع فلسفی را پذیرفته و یا آن را رد کند. به عنوان مثال وقتی گفته می‌شود که نیچه کل تاریخ مسیحیت را یک انحراف بزرگ و شکلی از افلاطون‌گرایی در بعد معنوی می‌داند و علیه آن موضع می‌گیرد، در جریان خوانش آثارش باید به دنبال شناسایی این مضمون و نحوه بیان آن به زبان‌های مختلف بود.
5. فیلسوفان صرفاً به بیان عقاید خود نمی‌پردازند بلکه حقایق خاص خود را تأسیس می‌کنند و مسئولیت آن را هم برعهده می‌گیرند. روش‌هایی که برای حمایت از مضامین فلسفی به کار گرفته می‌شوند، امکان دارد بسیار با هم متفاوت باشند اما همه آنها در قالب یکی از اشکال استدلال‌های فلسفی بیان می‌شوند بدین معنی که فیلسوف آشکارا یا به طور ضمنی فرض‌های مقدمی (Premises) را طرح می‌کند که صادق‌اند و بعد ادعا می‌کند که استنباط درستی از این فرض‌های مقدم به نتیجه دلخواهی منتهی می‌شود. هرچند مطالعه منضبط اشکال استدلال منطقی مفید است، اما هنگام مطالعه متون فلسفی باید یاد بگیریم که چگونه عام‌ترین الگوهای استدلال را از روی نمونه‌های اولیه شناسایی کنیم.
6. استدلال‌های ارائه شده در متون فلسفی باید ارزیابی شوند و باید با مطالعه پیگیر و انتقادی قدرت این کار را به دست آورد. استدلال‌های فلسفی و منطقی همگی از قدرت عقیدتی (cogency) یکسانی برخوردار نیستند. تنها در صورتی مجبور به پذیرش نتیجه‌ای هستیم که از فرض‌های مقدم و صادق‌اش استنباط درستی ارائه شده باشد. دو روش متفاوت وجود دارد که از طریق آنها می‌توان مشروعیت یک استدلال خاص را به پرسش گرفت: اول باید دید که آیا فرض‌هایِ مقدم استدلال صادق‌اند یا نه. گاهی امکان دارد که یکی از فرض‌ها بیان نشده باشند و این ویژگی روند استدلال را مخدوش می‌کند.
همچنین باید ملاحظه کرد که آیا استدلال اخذ شده از فرض‌های مقدم و نتیجه‌ای که از آن گرفته می‌شود، از صدق و درستی برخوردار است. اگر در هر یک از دو جنبه خللی وجود داشته باشد، آنگاه مشروعیت استدلال خدشه‌دار شده و نمی‌توان و نباید آن را به عنوان استدلالی معتبر درنظر گرفت. مثالی قابل تأمل و روشنگرانه از این مورد را می‌توان در تناقضی یافت که برتراند راسل در مراحل پیاپی استدلال قیاسی فرگه برای طرح عظیمش یعنی قراردادن علم حساب بر بنیادی منطقی آن را کشف کرد و با آن باعث شد تا همه ساختمان منطقی مورد نظر فرگه فرو بریزد. (تاریخ فلسفه در قرن بیستم، کریستیان دولاکامپانی، ترجمه باقر پرهام، صص 50-51).
7. چون که متون فلسفی در بطن یک سنت فکری به نگارش درمی‌آیند، اغلب به طور مستقیم با هم ارتباط برقرار می‌کنند.
هنگامی که مشغول مطالعه و تأمل یک اثر فلسفی هستید، به دنبال راهی باشید که از طریق آن موضوع نوشته شده در بخشی از اثر را به موضوعی در بخشی از یک اثر دیگر ربط دهید. علاوه بر این، می‌توانید ملاحظه کنید که چطور یک اثر فلسفی اثر قبلاً نوشته شده‌ای را در خود جا می‌دهد، به خود اختصاص می‌دهد، آن را رد می‌کند و یا به آن پاسخ می‌دهد. نقل قول مشهور دراین باره نقل قولی است از هگل که درباره کتاب منطق خود می‌گوید که امکان ندارد در صفحه‌ای از این اثر خود ارجاعی به فیلسوف یونان باستان، هراکلیت، نداشته باشد.
پرسشی که بلافاصله به ذهن خطور می‌کند، این است که فیلسوف نامبرده چه حقیقتی را در زمان خود ابراز داشته که از پس این همه قرن بر فیلسوفی در قرن نوزدهم چنین تأثیر مانایی گذاشته است؟ پرسشی که تلاش برای پاسخ به آن خود می‌تواند انگیزه‌ای قوی برای پیگیری مطالعات جدی فلسفی باشد.
در مراحل پیشرفته‌تر خوانش متون اصلی فلسفی می‌توان متن فلسفی را با مطالعات صورت گرفته در دیگر زمینه‌های علمی، ادبی، انسانی و یا حتی تجارب شخصی ربط داد و به درکی عمیق از خود و جهان پیرامون خود دست یافت.
روزنامه ایران 29 فروردین 1389- سعید وهابی

 


 ابزار 
نقشه سایت نقشه سایت
نسخه چاپی
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرس‌های برگزیده افزودن به آدرس‌های برگزیده

طراحی سایت و پورتال، هاست و سرور اختصاصی - رادکام