مقالات

تأویل فصل رشد و رویش در نگاه مولانا

دکتر ایرج شهبازی - قسمت اول  ۱۳۹۸/۱۲/۲۷
تأویل فصل رشد و رویش در نگاه مولانا
دکتر ایرج شهبازی - قسمت اول

 

 

بهره‌ای از بهار
اگرچه هر فصلی زیبایی‌ها و جاذبه‌های ویژه خود را دارد، هرکسی با توجه به حال و هوای خود، یکی از فصل‌ها را بر دیگر فصول ترجیح می‌دهد.

بی‌هیچ تردیدی، مولانا فصل بهار را بر همه فصل‌ها برتری می‌نهد. از طریق یک آمارگیری بسیار ساده، می‌توان این ادعا را اثبات کرد: واژه «بهار» بیش از ۳۷۰   بار، واژه‌های «پاییز و خزان» حدود ۹۵ بار، واژه‌های «زمستان و دی» حدود ۸۰ بار و واژه «تابستان» ۸ بار در غزلیات مولانا به کار رفته‌اند، بنابراین با اطمینان می‌توان مولانا را «شاعر بهار» نامید.

بهار، با عناصر بسیار غنی و سرشارش، مجموعه‌ای از امکانات را برای تصویرسازی و مضمون‌آفرینی در اختیار مولانا قرار می‌دهد و مولانا هم برای بیان تجربه‌های عرفانی و درونی خود، به زیباترین شکل از این امکانات بهاری بهره می‌گیرد.

به نظر می‌رسد که با نگاهی فراگیر می‌توان مجموعه سخنان مولانا درباره بهار را در سه گروه طبقه‌بندی کرد: ۱) بهار و خدا، ۲) بهار و رستاخیز، ۳) بهار و انسان. ما در این نوشتار مختصر برآنیم که درمورد سومین بخش،یعنی «بهار و انسان»، به طرح مباحث «اخلاقی» و «عرفانی» که مولانا آنها را با تأمل در فصل بهار و مجموعه عناصر متنوع مربوط به آن، درک و دریافت کرده‌است، بپردازیم.

بررسی و تحلیل همه سخنان مولانا در این بخش به فرصتی فراخ نیاز دارد و ما به اختصار، به هشت نکته اشاره می‌کنیم و دامن سخن را فرا هم می‌آوریم.

 

۱. بهار غیبی
بجز آسمان و ابری که ما می‌بینیم، آسمان و ابری دیگر وجود دارند که مولانا آنها را «آسمان غیبی» و «ابر غیبی» می‌نامد و طبیعتاً از چنین آسمان و ابری هم «باران‌های غیبی» می‌بارد؛ برای نمونه «باران هوشیاری و آگاهی» که هرچند روز یک‌بار بر دنیای آکنده از حرص و شهوت و خشم و ترس و غفلت ما فرومی‌بارد، از باران‌های غیبی است.

فلسفه بارش «باران آگاهی» آن است که غمی را که مصیبت‌ها و مشکلات برای انسان‌ها پیش می‌آورند، تسکین ببخشد و انسان‌های حریص غافل لحظه‌ای به خود آیند و این گونه سراسیمه و بی‌محابا خویش را در آتش زیاده‌خواهی، جاه‌طلبی و شهوت‌خواهی نابود نکنند.

البته این باران گاه‌به‌گاه بر دنیای ما می‌بارد؛ زیرا که اگر انسان‌ها همیشه در حالت آگاهی باشند، خرابی‌ها و نقص‌های زیادی در زندگی آنها پدید می‌آید. خداوند، از دنیای غیب، اندکی باران هوشیاری بر این جهان می‌باراند، تا حرص و حسادت و غفلت انسان‌ها طغیان نکند و جهان آبادان بماند، اما اگر این آگاهی اندکی از حد درگذرد، جهان به کلی نابود می‌شود.

 

استن این عالم، ای جان! غفلت است                      هوشیاری این جهان را آفت است
هوشیاری زآن جهان است و چو آن                          غـالب آید، پست گردد این جهان
هوشیاری آفتاب و حـرص یخ                                    هـوشــیاری آب و این عالم وسخ
زآن جهان اندک ترشح می‌رسد                               تـا نغرد در جهان حرص و حسد
گر ترشح بیشتر گردد ز غیـب                                  نـه هـنر ماند درین عالم، نه عیب/ مثنوی، د ۱. ۲۰۷۰-۲۰۱۲

 

۲.  سرمای بهار و سرمای پاییز
پیامبر اسلام(ص) در سخنی حکیمانه فرموده‌اند: «تن خود را در معرض سرمای بهاری قرار دهید؛ زیرا سرمای بهاری همان‌گونه که درختان را خرم و سرسبز می‌کند، تن شما را نیز شاداب و باطراوت می‌سازد، اما خود را از سرمای پاییزی حفظ کنید؛ زیراکه سرمای پاییزی همان‌طور که باغ‌ها را خشک و سرد می‌کند، تن شما را نیز بی‌نیرو و بی‌رمق می‌سازد».

به نظر مولانا باید از سطح ظاهری این سخن پیامبر گذشت و معنای باطنی عمیق آن را فهمید. منظور از پاییز «نفس و هوا» است و درواقع این نفس و هواست که وجود آدمی را پژمرده و ناتوان می‌کند و منظور از بهار «عقل و ولی خدا» است؛ زیراکه تنها در سایه عقل و ولی خداست که می‌توان تازه و سرسبز شد.

 

آن خزان نزد خدا نفس و هواست                 عقل و جان عین بهار است و بقاست
پس به تأویل این بود که انفاس پاک              چون بهار است و حیات برگ و تاک
گفتـه‌های اولیــا نــرم و درشــت                   تن مپوشان، زآنکه دینت راست پشت
گرم و سردش نوبهار زندگی است                مـایه صــدق و یقـین و بندگی است/ مثنوی، د ۱. ۲۰۵۹-۲۰۳۸

 

۳. دوستی با خزان و بهار
یکی از مهمترین نکاتی که مولانا از تأمل در بهار آموخته است، مسئله «همنشینی و دوستی» است. اگر خوب دقت کنیم، می‌بینیم که خاک در مجاورت پاییز که قرار می‌گیرد، سرد و تیره و افسرده می‌شود و همه سرسبزی و زیبایی خود را از دست می‌دهد و در مقابل، وقتی خاک با «بهار» دوست می‌شود، خرم و بانشاط و پر بار و برگ می‌شود.

این حکایت ما آدمیان است که هرگاه در مجاورت یک جان تیره افسرده ملول قرار می‌گیریم، نشاط زیستن در ما فرومی‌میرد و سرد و خاموش می‌شویم، اما در همنشینی با انسان‌های سبک‌روح خیرخواه نیک‌اندیش، می‌بینیم که آتش حیات در وجود ما شعله‌ور شده و سرشار از نیرو و نشاط و نور و گرما شده‌ایم.

 

کم ز خاکی چون که خاکی یار یافت             از بــهاری صــد هـزار انوار یافت
آن درختی کاو شود با یار جفت                   از هوای خوش ز سر تا پا شکفت
درخزان چون دید او یار خلاف                      درکشــید او رو و سـر زیر لحاف
گفت: یار بد بلا آشـفتن اســت                   چون که او آمد، طریقم خفتن است/ مثنوی، د ۲. ۴۱-۳۱

 

۴. برق دل و باران اشک
تا غرش رعد و درخشش برق و بارش باران و تابش خورشید نباشد، هیچ باغی در بهار، سرسبز و پرشکوفه نمی‌شود. سرزمین وجود آدمی نیز این‌گونه است.

اگر کسی خواهان آن است که درونی خرم و سرسبز داشته‌باشد، باید سرزمین وجود خود را از اشک توبه سیراب کند و آه‌های آتشین بکشد و ناله‌های جانسوز از سویدای دل برآورد.

 

می‏ببایـد تاب و آبــی توبــه را                        شــرط شد برق و سحابی توبه را
آتــش و آبـی ببــاید میــوه را                        واجب آید ابر و برق این شیوه را
تا نباشد برق دل، و ابر دو چشم                   کـی نشـیند آتش تهدید و خشم‏؟
کی بروید سبـزه ذوق وصــال؟                      کی بجوشد چشمه‏ها ز آب زلال‏؟
کی گلستان راز گوید با چمـن؟                     کی بنفشــه عهد بنـدد با ســمن؟‏
کی چناری کف گشاید در دعا؟                     کی درختــی سر فشــاند در هوا؟ / مثنوی، د ۲. ۱۶۶۶-۱۶۵۳

 

 

 

منبع: روزنامه اطلاعات؛ یکشنبه ۲۷ اسفندماه ۱۳۹۸

 

 

 

۲۷

ارسال نظر


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

همدان - بنای آرامگاه بوعلی‌سینا - ساختمان اداری بنیاد بوعلی‌سینا

 ۹۸۸۱۳۸۲۶۳۲۵۰+ -  ۹۸۸۱۳۸۲۷۵۰۶۲+

info@buali.ir

برای دریافت پیامک‌های بهداشتی در زمینه طب سینوی، کلمه طب را به شماره ۳۰۰۰۱۸۱۹ ارسال کنید