مقالات

هایدگرشناسی در جهان با پرسش های جدیدی مواجه شده است

منوچهر دین پرست - نگاهی به هایدگرپژوهی گونتر فیگال در گفت وگو با دکتر شهرام باقری  ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
هایدگرشناسی در جهان با پرسش های جدیدی مواجه شده است
منوچهر دین پرست - نگاهی به هایدگرپژوهی گونتر فیگال در گفت وگو با دکتر شهرام باقری

 

 

هایدگر از جمله فیلسوفانی است که به جد تاثیری ژرف بر اندیشه و فلسفه در ایران معاصر داشته است. از این رو برخی درصدد نقد و بررسی چگونگی حضور تفکر هایدگر در این دیار و تاثیر آن بر تاریخ تفکر معاصر ما ایرانیان و بحث و گفت وگو درباره پرسش های بسیاری که در خصوص این موضوع وجود دارد، برآمده اند. در این میان عده ای به کار ترجمه آثار هایدگر روی آوردند و برخی نیز نسبت به آثار شارحانی که درمورد هایدگر دارای ایده ها و نگرش های خاصی بودند توجه نشان دادند. اما باید پذیرفت که بحث از هایدگر و نقش تفکر وی در ایران نه ناشی از نوعی حساسیت نظری محض یا کنجکاوی آکادمیک صرف بلکه برخاسته از ضرورت بنیادی تری است و آن اینکه چگونه می توان در جهان معاصر به درک شایسته ای از جهان و هستی دست یافت که به تعارضات، آشفتگی ها و بی سروسامانی درونی عالم ویران شده ما وحدت و انتظامی دوباره بخشد. آیا هایدگر و آن دسته از اندیشمندان ایرانی که بر تفکر این متفکر بزرگ آلمانی تاکید ورزیده اند به ما در رهایی از تعارضات و تناقضات مان یاری رسانیده اند، یا وضعیت را آشفته تر و پرابهام تر ساخته اند، یا اصلامساله پیچیده تر و غامض تر از آن است که بتوان پاسخی قطعی و یکسویه به این پرسش عرضه کرد؟ از سوی دیگر باید پذیرفت که فلسفه هایدگر رویکردی پویا و آزادانه به اندیشیدنی ها دارد. هایدگر در دستاوردهای فلسفی خویش می نگرد تا نااندیشیدگی های شان را نمایان سازد. به همین گونه او در برابر فلسفه های پیش از خود سرسپردگی یا ستیزندگی پیشه نمی کند، بلکه آنها را آزادانه و پرسشگرانه وامی کاود و برای کار اندیشه گری بارور و از نو گویا می گرداند. در کنار پویایی، سرشت پژوهی ویژگی دیگر فلسفه هایدگر است. این فلسفه می کوشد تا با بازگشت به ریشه ها و سرآغازها، آنچه برای یک پدیده سرشتین و بنیادین است را دریابد و بازنماید. بر همین اساس کتاب «درآمدی بر هایدگر» اثر گونتر فیگال، استاد کرسی فلسفه در دانشگاه فرایبورگ آلمان که یکی از شارحان شناخته شده هایدگر و رییس انجمن هایدگر است که به تازگی این اثر به همت دکتر شهرام باقری به فارسی ترجمه و توسط انتشارات حکمت منتشر شده، می تواند قابل تامل باشد. کتاب پیش رو تلاشی کامیابانه برای بازنمایی این دو ویژگی فلسفه هایدگر است. این درآمد پرسش ها، اندیشه ها، بازاندیشی ها و سرشت پژوهی های کانونی فلسفه هایدگر را فرادید می نهد و سرآغاز روندها و راه هایی که این فلسفه پیموده را می شناساند. همچنین این کتاب، جای جای، دیدگاه های هایدگر را در ترازوی اندیشه سنجیده است.

 

بی گمان، هایدگر یکی از بزرگ ترین اندیشمندان و فیلسوفان سده بیستم است. او اندیشه ها و پرسشهایی را درافکند که توجهی جهانی برانگیخت. پس از هایدگر دیگر نمی توان از دیدی فلسفی، درباره پاره ای از پدیده های زیست انسانی سخن گفت، بی آنکه از هایدگر یاد نشود

 

با انتشار یادداشت های روزانه هایدگر موسوم به «دفترهای سیاه»، هایدگرپژوهی با چالش های تازه ای روبه رو شده و نیاز به بررسی و واکاوی انتقادی و همه جانبه نسبت شخص هایدگر و نیز فلسفه او با ناسیونال سوسیالیسم افزون تر شده است.

 

به عنوان پرسش نخست و فتح باب صحبت مان از کتابی که اخیرا ترجمه و منتشر کردید صحبت را آغاز کنیم. کتاب درآمدی به هایدگر که تالیف گونتر فیگال است از سوی شما ترجمه شده است. می خواهم به یک نکته اشاره کنم و آن این مساله است که فضای فلسفی ایران با آرا و اندیشه ها و فلسفه هایدگر غریب نیست. کتاب های متعددی درمورد هایدگر از سوی مولفان و مترجمان منتشر شده و حتی برخی از آثار هایدگر مانند کتاب مهم هستی و زمان یا کتاب متافیزیک چیست و... به فارسی ترجمه شده است. از سوی دیگر هایدگر این اقبال را هم داشته است که پایان نامه های متعددی درباره فلسفه هایدگر نوشته شود. کتاب گونتر فیگال چه ویژگی و وجه ممیزه ای نسبت به کارهای مختلفی که درباره هایدگر در ایران منتشر شده دارد؟

فلسفه هایدگر را به مانند هر فلسفه کلاسیک دیگری می توان و باید از نو تفسیر کرد، شرح داد و گزارد چون هیچ تفسیری نمی تواند به تنهایی همه مایه ها و جنبه های چنین فلسفه ای را در خود بازتاب دهد. هرچه تفسیرها از فلسفه هایدگر بیشتر شوند، نمایی درست تر از آن نمایان می شود. اما تفسیری می تواند نمایان کننده باشد که در آن، تفسیرگری و تفسیرشونده، از هم بازشناختنی باشند. کتاب «درآمدی بر هایدگر»، چنین تفسیری بر فلسفه هایدگر است. در آن، از یک سو اندیشه ها، نکته ها و پرسش های بنیادی فلسفه هایدگر پدیدار می شوند و از سوی دیگر نویسنده، آنها را وامی گشاید و می گزارد و در ترازوی خرد می سنجد: خردی که از فلسفه های دیگر و از آزاداندیشی فلسفی مایه می گیرد.

 

گذشته از این نکته اساسی چند نکته دیگر هم است که می توان آنها را ویژگی های این کتاب دانست. نویسنده، مفهوم ها و اندیشه های آمده در «هستی و زمان» را تبارشناسی کرده که کار را برای خواننده «هستی و زمان» آسان تر می کند. همچنین نویسنده با پرهیز از جبهه گیری های رایج، مقوله های مهمی مانند نسبت هایدگر با ناسیونال سوسیالیسم و نگاه وی به تکنیک، روزگار مدرن و امر دینی را واکاویده و سنجیده است که فهمی بی طرفانه تر از این مقوله ها را ممکن می کند. این کتاب، خواننده با انگیزه و شکیبا را از راهی که فلسفه هایدگر از آغاز تا پایان پیموده، می گذراند و با پرسش ها، دغدغه ها، نگریسته ها، نااندیشیدگی ها و چالش های آن، درآمدوار آشنا می کند. پس از آن با خواننده است که آیا می خواهد این همه را ژرف تر بشناسد. در کنار ویژگی های خود کتاب، درباره ترجمه آن هم باید گفت این ترجمه مستقیم از زبان آلمانی انجام گرفته و مترجم هم از مشاوره و روشن سازی های نویسنده بهره مند بوده است که متن فارسی را به متن اصلی نزدیک تر می کند.

 

بهتر است قدری فضای صحبت را با مثالی ملموس تر کنیم. شما بر این نکته تاکید کردید که گونتر فیگال «هستی و زمان» مدنظر هایدگر را تبارشناسی کرده است. ما می دانیم که کتاب هستی و زمان اثری شگرف است و به عبارتی گفته اند که این کتاب ستون های سنت متافیزیک غرب را به لرزه افکنده است. فیگال در کتاب خود کدام مساله از مسائلی که هایدگر در اثر خود به آن تاکید دارد موشکافی و بررسی کرده است؟

فیگال از یک سو نشان داده که واژگان فنی «هستی و زمان»، همچون آنجابودن (Dasein)، فهمیدن (Verstehen)، خودینگی  (Eigentlichkeit)، فروافتادن (Verfallen) و سخن بی پایه (Gerede) چه پیشینه و روندی داشته اند و در کدام بافتار فکری و متنی جای دارند. برای نمونه، فیگال به خوبی نشان می دهد که چگونه هایدگر، پیش تر و در بستری دیگر، این اندیشه کانونی «هستی و زمان» را بازگفته بود که در زندگی یا آنجابودن، گرایش به پوشاندن نامتعینی و بازبودن جهان در کار است.

 

از سوی دیگر، فیگال روشن کرده که چرا و چگونه برنامه «هستی و زمان» به فرجام و سامان نرسیده، با همه اهمیتی که این کتاب در کل فلسفه غرب دارد و با همه موشکافی ها و واکاوی های ساختارمندی که از زیست انسانی به دست داده است. هایدگر از آغاز، این دیدگاه را داشته که برای بازگرداندن اصالت و سرشت به فلسفه باید به سرآغاز و خاستگاه آن بازگشت. او نخست، این سرآغاز را در یونان باستان جست وجو می کرد. در «هستی و زمان» اما کوشید که آن را در زندگی روزمره با راهبری عقل عملی بکاود و بیابد. بخش به سامان رسیده و انتشاریافته «هستی و زمان» هم در اصل، به واکاوی و ساختارنمایی زندگی زیست شونده می پردازد اما این، همه آنچه نبود که برای برنامه «هستی و زمان» در نظر گرفته شده بود. هایدگر می خواست از راه واکاوی و ساختارنمایی زندگی روزمره و به ویژه زمانمندی این زندگی، برداشتی فلسفی از زمان را بپردازد که بر پایه آن بتواند در بخش دوم «هستی و زمان»، تاریخ هستی شناسی، یا به گفته شما متافیزیک را واسازی کند. اما این بخش دوم، هیچگاه به عنوان بخش دوم «هستی و زمان» سامان و انتشار نیافت. چرایی آن هم به ویژه دشواری هایی بود که هایدگر در گذاردادن و فرابردن برداشتش از زمان پیشافلسفی به زمان فلسفی با آنها روبه رو شد. البته هایدگر دغدغه ها و پرسش های بنیادی «هستی و زمان» را کنار ننهاد. او هشت سال پس از انتشار «هستی و زمان»، در نامه ای به یکی از دوستانش، در این باره از جمله چنین می نویسد: «در کنار دیگر کارها در یک پاکت بر شماره کاغذها افزوده می شود، این پاکت این عنوان را بر خود دارد: نقدی بر هستی و زمان. کم کم این کتاب را می فهمم، پرسش آن را اکنون روشن تر درمی یابم: من آن بی پروایی بزرگ را که در کتاب نهفته است می بینم اما شاید باید به چنین پرسش ها و جهش هایی دست زد تا بتوان به جهش رسید. اینک کار تنها در این است که همان پرسش را دوباره به میان آورم، این بار بسیار ریشه ای تر و بسیار رهاتر از همه هم روزگاران و آموخته ها و آموختگان.» می شود گفت که فلسفه هایدگر بیشتر پرسش بنیاد بود تا پاسخ بنیاد.

 

بد نیست بحث را درمورد گونتر فیگال ادامه دهیم. فیگال صاحب کرسی استادی فلسفه دانشگاه فرایبورگ است. او کتاب های متعدد فلسفی نوشته است و چهره ای شناخته شده در آلمان است. آیا فیگال را می توان از جمله هایدگری هایی دانست که سعی در واکاوی تفکرات فلسفی هایدگر دارد و سعی می کند از این فیلسوف عبور کند و تنها و مفسر و شارح نباشد بلکه بتواند خود نیز نظری فلسفی دهد؟

آقای فیگال را می توان یکی از برجسته ترین هایدگرشناسان و هایدگرپژوهان امروز دانست. اما وی حتی در همان کارهایی که فلسفه هایدگر را وامی کاود، جای جای، دریچه هایی برای فراتر رفتن از هایدگر می گشاید که برآمده از رهیافت آقای فیگال به فلسفه های دیگر است. وی پرسشگری های اصیل، اندیشه گری های روشمند و یافته های ساختارمند دیگر فلسفه ها را به خوبی بازمی نمایاند، اما همزمان نااندیشیده ها، ناپرسیده ها و هرآنچه در آنها بدیهی انگاشته شده را پیش رو می نهد. این شیوه، از مطلق بینی به دور می دارد. مهم این است که با یاری فلسفه هایدگر، با پرسشگری و نگاه فلسفی آشنا شد، نگاهی که با یاری هایدگر از هایدگر فراتر می برد.

 

با چنین رویکرد و رهیافتی، آقای فیگال تاکنون اندیشه ها و نظریه های فلسفی مستقل و تازه ای در زمینه هایی چون هرمنوتیک و چیستی فهمیدن، پدیده شناسی، فلسفه زبان و آزادی و زیبایی شناسی پرورانده و پرداخته است. به ویژه وی را بسیاری پس از گادامر، برجسته ترین نماینده، پردازنده و به پیش برنده زمینه هرمنوتیک در فلسفه می دانند. این جایگاه را آقای فیگال به ویژه با انتشار کتاب «برابرایستندگی» (آلمان: Gegenständlichkeit، انگلیسی: Objectivity) در سال ۲۰۰۶ به دست آورد. در این کتاب، نویسنده، با به میان آوردن نقد و فرارفتن از پرداخت ها و برداشت های نیچه، هایدگر و گادامر از هرمنوتیک، پردازشی نوین از آن را به سامان رسانده است. از دید وی، گرایش چیره در فلسفه مدرن این بوده که همه عینیت ها، یا همان برابر ایستندیگی ها، برای نمونه در کار تفسیر، زدوده شوند و عقل نظری به عقل عملی فروکاسته شود. در این کتاب اما برابر ایستندگی و رهیافت نظری از اصالت و بنیاد فلسفی برخوردار می شود. نقد اصلی به پرداخت هایدگر از هرمنوتیک این است که هایدگر هرمنوتیک را در بستر زندگی زیست شونده می نشاند و می فهمد و بدین سان آن را از کارکرد اصلی اش دور می کند که تفسیر نوشتار و گفتار است. در برابر، فیگال امکان رهیافت نظری به پدیده ها و امور را می پروراند و ساختاربندی می کند. در این رهیافت، تفسیرشونده، برخلاف دیدگاه نیچه از کار تفسیر، درونی تفسیرگر نمی شود، بلکه بیرونی و دیگری می ماند و در برابر تفسیرگر می ایستد و چالشگرانه، به شناخت و تفسیر خویش فرامی خواند. کار تفسیر، به تفسیرشونده، اکنونگی و حضوری می بخشد که تفسیرشونده، خودش ندارد. تفسیر و فهم در جهانی هرمنوتیکی انجام می گیرد که از سه بعد زبان، زمان و آزادی برخوردار است. کتاب «برابرایستندگی» به دلیل اهمیتی که دارد، تاکنون به پنج زبان ترجمه و منتشر شده است. امید می رود که ترجمه فارسی آن نیز به زودی با برگردان اینجانب و از سوی نشر حکمت منتشر شود.

 

پس از این کتاب، آقای فیگال کارهای فلسفی مهم دیگری را هم به فرجام رسانده است که از آنها دو اثر را می توان مهم تر دانست. یکی کتابی است که او درباره فلسفه هنر و زیبایی شناسی در سال ۲۰۰۹ به انتشار رساند. در این کتاب، نویسنده، با رویکردی پدیده شناسانه، پردازشی فلسفی از چیستی هنر در کل و تک تک هنرها فراروی نهاده است. کار دیگر، کتابی است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد و در آن نویسنده، این دیدگاه را به میان نهاده و پرورانده است که پدیده ها مکانمند هستند و باید آنها را از رهگذر مکانمندی شان دریافت. برای همین هم باید پدیده شناسی، توصیف و تبیین مکان باشد. این کتاب را باید پرداختی نو از پدیده شناسی و فلسفه مکان دانست.

 

اساسا فلسفه هایدگر اکنون در آلمان چه جایگاهی دارد و چگونه به هایدگر نگاه می شود؟ البته بیشتر مقصودم این است که بدانم اکنون در سال ۲۰۱۵ فضای فلسفه پژوهی آلمان درباره هایدگر چه نگاهی دارد؟

بی گمان، هایدگر یکی از بزرگ ترین اندیشمندان و فیلسوفان سده بیستم است. او اندیشه ها و پرسش هایی را درافکند که توجهی جهانی برانگیخت. پس از هایدگر دیگر نمی توان از دیدی فلسفی، درباره پاره ای از پدیده های زیست انسانی سخن گفت، بی آنکه از هایدگر یاد نشود. به دلیل همین اهمیت، این فیلسوف، جایگاه ثابتی در برنامه های گوناگون آموزشی و پژوهشی در آلمان دارد و پیوسته همایش ها، سمینارها و سخنرانی های مختلفی درباره او برگزار می شود. به طور مشخص اما هم اکنون در آلمان دست کم از دو مرکز می توان نام برد که ویژه هایدگرپژوهی و هایدگرشناسی هستند و تلاش ها در این زمینه را هماهنگ می کنند. یکی انجمن هایدگر است که در سال ۱۹۸۵ پایه گذاری شد. این انجمن، همایش ها، نشست ها و کار پژوهش و نشر درباره هایدگر را سازماندهی، هماهنگی و پشتیبانی می کند و هر دو سال همایشی درباره هایدگر برگزار می کند. دیگری، موسسه هایدگر است که سال ۲۰۱۲ در دانشگاه ووپرتال پایه گذاری شد. این موسسه، کار خود را نقد و بررسی علمی و روشمند فلسفه هایدگر می داند، در انتشار آثار هایدگر همکاری می کند و هایدگرپژوهی را در سطحی بین المللی، با برنامه های گوناگون به پیش می برد.

 

آنچه در کار هایدگرپژوهی مهم است، نوشته ها و آثار او است که آنها را نشر ویتریو کلوسترمان در ۱۰۲ جلد و زیر عنوان «مجموعه آثار هایدگر» منتشر می کند. نیز هم اکنون در دانشگاه فرایبورگ، نخستین دانشنامه جامع به زبان آلمانی درباره هایدگر در دست تدوین است که به ویژه واژگان و مفهوم های فنی فلسفه هایدگر را می شناساند و روند پیدایش و به کارگیری آنها در این فلسفه را نشان می دهد.

یک نکته مهم در پیوند با هایدگرشناسی در آلمان، بحث ها بر سر چند و چون نزدیکی وی به جنبش ناسیونال سوسیالیسم بوده که با انتشار یادداشت های روزانه هایدگر موسوم به «دفترهای سیاه»، جان تازه ای گرفته اند. بخشی از منتقدان هایدگر، پاره ای از جمله های آمده در این یادداشت ها را گواهی بر همدلی هایدگر با ناسیونال سوسیالیسم و یهودی ستیزی او می دانند. با این رویدادها کار هایدگر پژوهی و هایدگرشناسی با پرسش ها و چالش های تازه ای روبه رو شده و نیاز به بررسی و واکاوی انتقادی و همه جانبه نسبت شخص هایدگر و نیز فلسفه او با ناسیونال سوسیالیسم افزون تر شده است. البته در این فضای پدید آمده، برخی از داوری ها و ارزیابی ها درباره این نسبت، نه پیرو منطق علم و کار پژوهشی، بلکه پیرو منطق سیاست یا رسانه هاست.

 

مقصودتان از پیروی از منطق سیاست و رسانه ها چیست؟ چرا مساله هایدگر و سیاست در فلسفه او را باید به رسانه ها پیوند زد؟ آیا اصولامی توان کتمان کرد که هایدگر با جنبش ناسیونالیسم و سوسیالیسم به اقتضای زمان خود کاری نداشته است؟ اما می دانیم که هایدگر با این جنبش مرتبط بوده اما نوع ارتباط و تفسیرها متفاوت است. با این اوصاف وضعیت این داوری ها چگونه خواهد بود؟

بنیاد جمهوری فدرال آلمان بر دیگرسازی ایدئولوژیک از جنبش و رژیم ناسیونال سوسیالیسم نهاده شده است. برای همین، در این جمهوری، این امکان هم هست که با منطق سیاست و فشار رسانه ای با هرکسی روبه رو شد که چه بسا و به گونه ای با آن رژیم و جهان بینی نژادبنیادش همدلی یا همنظری داشته است. در این میان، آنچه مهم است بررسی و بازنمایی علمی نسبت هایدگر با آن رژیم است و می توان پیش بینی کرد که چنین هم خواهد شد. خود هایدگر در سخنرانی اش به مناسبت رسیدن به ریاست دانشگاه فرایبورگ، از جمله این دیدگاه را بازگو کرد که همسنگی و توازن میان دانشگاه و سیاست نباید آسیب ببیند. نهاد علم و دانشگاه باید در برابر نهاد سیاست مستقل و خودبنیاد باشد و برپایه منطق و امکان های درونی خویش، سیاست را به چالش بگیرد. این دیدگاه هایدگر را می توان به گونه ای و از نظری، نزدیک به توصیفی دانست که جامعه شناس آلمانی، نیکلاس لومان از جامعه آلمان در پایان سده بیستم به دست داده است. از نظر او، هر یک از بخش های گوناگون این جامعه، مانند علم، سیاست، اقتصاد، رسانه، هنر و حقوق، سامانه ای مستقل و خودبنیاد است. هر سامانه، کارکردها، ساختارها، روندها، منطق و زاویه دید ویژه خود را دارد و با دیگر سامانه ها در رابطه و داد و ستدی افقی به سر می برد. البته در هر مورد و با یاری داده ها باید سنجید که آیا این برداشت لومان، توصیف صرف است یا رنگی هنجاری نیز دارد.

 

به نظر شما با توجه به نکاتی که در مورد وضعیت فعلی فلسفه هایدگر در آلمان گفتید می خواستم بدانم که نسبت فلسفه پژوهی در حول فلسفه هایدگر در ایران را با وضعیت معاصر هایدگر پژوهی در آلمان چگونه می بینید و با چه کاستی ها و نکات قوتی روبه رو هستیم؟

برای دادن پاسخی سنجیده به این پرسش باید اینجانب با تاریخچه و وضعیت کنونی هایدگرپژوهی و هایدگرشناسی در ایران خوب آشنا باشم که اینچنین نیست. اما همین اندازه می توان گفت که برای شناختن، سنجیدن، به چالش گیری و چالش برانگیزکردن فلسفه و اندیشه هایدگر باید به آثار و نوشته های هایدگر دسترسی باشد، رویکردی علمی و روشمند در پیش گرفته شود و با بستری که این فلسفه در آن بالیده و روییده، آشنا بود. همچنین، اهمیت نهادینه بودن پژوهش را نمی توان دست کم گرفت. آشکار است که زمینه برای هایدگرپژوهی در فضای آلمانی زبان در کل فراهم تر است، چون پژوهشگر، به آثار او و انبوهی از تفسیرها و کارها درباره او دسترسی بی میانجی دارد. اما در ایران هم به دلیل توجه بسیار به هایدگر و ترجمه برخی آثار از او و درباره او، زمینه گسترش هایدگرپژوهی فراهم است. کاسته شدن از آشفتگی ها در برابرگزینی ها، ترجمه ها و تالیف های بیشتر و بهتر و همکاری و دادوستد با مراکز هایدگرپژوهی در آلمان گام هایی در این راستا خواهند بود.

 

برش

فیگال را می توان یکی از برجسته ترین هایدگرشناسان و هایدگرپژوهان امروز دانست. اما وی حتی در همان کارهایی که فلسفه هایدگر را وامی کاود، جای جای، دریچه هایی برای فراتر رفتن از هایدگر می گشاید که برآمده از رهیافت آقای فیگال به فلسفه های دیگر است. وی پرسشگری های اصیل، اندیشه گری های روشمند و یافته های ساختارمند دیگر فلسفه ها را به خوبی بازمی نمایاند، اما همزمان نااندیشیده ها، ناپرسیده ها و هرآنچه در آنها بدیهی انگاشته شده را پیش رو می نهد. این شیوه، از مطلق بینی به دور می دارد. مهم این است که با یاری فلسفه هایدگر، با پرسشگری و نگاه فلسفی آشنا شد، نگاهی که با یاری هایدگر از هایدگر فراتر می برد.

 

 

منبع: روزنامه اعتماد؛ 6 تیرماه 1394

 

 

 

 

۳۴

ارسال نظر


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

همدان - بنای آرامگاه بوعلی‌سینا - ساختمان اداری بنیاد بوعلی‌سینا

 ۹۸۸۱۳۸۲۶۳۲۵۰+ -  ۹۸۸۱۳۸۲۷۵۰۶۲+

info@buali.ir

برای دریافت پیامک‌های بهداشتی در زمینه طب سینوی، کلمه طب را به شماره ۳۰۰۰۱۸۱۹ ارسال کنید