مقالات

راه شناخت ایران- بخش دوم و پایانی

دکتر بهمن سرکاراتى  ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
راه شناخت ایران- بخش دوم و پایانی
دکتر بهمن سرکاراتى

 

 

سیاستى بود که در دو کنگره آخر «مطالعات مِهرى»، از بسیارى از محققان معروف در این زمینه دعوت به عمل نیامد و کوشش شد که با توسل به هر وسیله ممکن، اصل و منشأ ایرانى آیین مهرپرستى غربى نفى شود و نیز سهم جهان‌‏بینى ایرانى در تکوین مذاهب تلفیقى در آسیاى صغیر، سوریه و روم، امرى صورى و کم‌‏اهمیت جلوه داده شود. با تشویق و سرمایه این محافل است که هر روز در اروپا و آمریکا کتاب‌ها و مقالاتى چاپ می‌‏شود که در آنها تأثیر بنیادهاى دینى ایران بر روى برخى از پنداشت‌هاى مذهبى یهودى و مسیحى (مثلا در زمینه معتقدات مربوط به ملائکه، مسأله شر و اهریمن و باورهاى مربوط به رستاخیز و احوالات قیامت) که مسائل تقریباً ثابت‌‏شده‌‏اى هستند، به‌شدت تکذیب می‌‏شود.

 

وجود چنین شرایط و نیز دلایل متعدد دیگر از جمله پراکندگى و بی‌‏سامانى مطالعات ایرانى بود که سبب شد «بنیاد ایران‌‏شناسى» در ایران تأسیس شود و از وظایف مهم آن عبارت است از: برنامه‌‏ریزى براى بالا بردن سطح آگاهى مردم از پیشینه تاریخى تمدن و فرهنگ ایرانى، تقویت احساس میهن‌‏دوستى و آرمان‌‏خواهى در جامعه و تحکیم ارکان هویت ملى. وظیفه دیگر، فراهم آوردن تمهیدات لازم است براى هماهنگ کردن و سامان‌‏مند ساختن پژوهش‌هاى ایران‌‏شناختى و نظارت منتقدانه بر گرایش‌ها و جریاناتى که در ایران و خارج از ایران در این زمینه به‌‏وجود می‌‏آید و کوشش براى شناختن سره از ناسره در مطالعات ایرانى و معرفى انحرافات و کجروی‌ها در این حیطه، تا از این رهگذر، از مسخ و زشت‌‏نمایى جلوه‌‏هاى فرهنگ ایرانى جلوگیرى شود.

 

راههاى ایران‌‏شناسى

اینک باید دید براى رسیدن به این اهداف چه باید کرد؟ به عبارتى دیگر، ایران را در ایران چگونه باید شناخت؟ بدیهی‌‏ترین شرط لازم براى شناخت ایران، دوست‌داشتن ایران است. دوست داشتن ایران بدین معنى نیست که علاقه ما به میهنمان از حد تشخیص و تعقل و تعادل بگذرد و به تعقیب ناستوده و شعوبی‌‏گرى نامعقول آلوده شود و دوستى ما به خودباختگى و شیدایى بدل گردد و خداى ناکرده مانند برخى از عالم‌‏نمایان ناآگاه در برخى از سرزمین‌هاى تازه استقلال‌یافته در قفقاز، آسیاى میانه و خاور نزدیک از تفریط ناهنجار مستشرقان غربى گریخته، دچار افراط ناهنجارتر نژادپرستى و ملی‌‏گرایى شویم. دوست داشتن ایران یعنى حرمت این مرز و بوم کهن و مردم آن را نگه‌‏داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، میراث خود را از بین نبردن، و زبان فارسى را که از ارکان هویت ملى است، به الفاظ بیگانه نیالودن. دوست داشتن ایران، یعنى از مرزهاى میهن خود در برابر ترکتازى دشمنان دفاع کردن و از آن مهمتر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجمهاى فرهنگى محافظت کردن. دوست داشتن ایران، یعنى دل به مهر ایرانیان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نیاوردن، نام پسران خود را اسکندر و تیمور و اوکتاى و چنگیز ننهادن. دوست داشتن ایران، یعنى آزرم نیاکان خود را نگه داشتن، یادشان را به ننگ نیالودن. اجدادمان را که پیش از ظهور دین مبین اسلام ناگزیر نمی‌‏توانستند مسلمان باشند، با الفاظ زشت «عجم» و «زندیق» و «گبر» و «مجوس» دشنام ندادن، چهرۀ همه پهلوانان و سالاران و شهریاران پیشین را مسخ نکردن تا به حدى که انگار در این دیار در گذشته هیچ مرد یا هیچ زن شایسته‌‏اى نمی‌‏زیسته، نه آرشى بوده، نه کاوه‌‏اى، نه فریدونى، نه کیخسروى، نه تهمتن و رستم دستانى که مولانا نامش را همراه با امیر مؤمنان شیر خدا آورده است.

 

ایران‌‏شناسى یعنى اکنون ایران را به گذشته آن پیوند دادن. فاش بگویم هر قومى که عمداً یا غیرعمد از گذشته خود ببرد، سزاواری‌هاى گذشتگان خود را انکار کند، از نازیدن به هویت دینى و ملى خود ابا کند، به اجبار محکوم به نابودى است. تندروترین بلشویک‌هاى انقلابى نیز حرمت تاریخ ملت روس را نگه داشتند، افسوس که برخى از شایسته‌‏ترین اشخاص از تاریخ گذشتۀ خود نیز تبرى می‌‏جویند. شناخت ایران اگر با مهر به ایران توأم نباشد، جز دژآگاهى چیزى به بار نخواهد آورد. چنان‌که در سایه چنین شناخت نادرست عارى از مهر وطن است که آن یکى کوشیده تا ثابت کند که مثلا «نوروز» یک جشن ایرانى نیست یا بخشى از حماسه ملى ایران اقتباسى از افسانه‌‏هاى یونانى است .

 

آن دیگرى بی‌‏بهره از کمترین آگاهى از اساطیر ایران سخنرانى کرده که ضحاک، این زشت نماد بیدادگرى و جبارى که مغز جوانان این مرز و بوم را خورشت ماران رُسته از دوشش می‌‏کرد، درواقع یک مصلح نیمه‌کمونیست بوده که می‌‏خواسته نظام طبقاتى را در ایران براندازد و فردوسى چهره او را مسخ کرده و در مقابل، کاوه آهنگر این نجیب‌‏ترین شخصیت در سراسر حماسه ملى ایران که علیه ستم و بیداد قیام کرد، کسى بود شبیه شعبان بی‌‏مخ زمانۀ ما!

 

در سایه چنین شناخت عارى از مهر و آزرم است که آن یکى، حافظ را میخواره‌‏اى لاابالى و بی‌‏دین که اتفاقاً آواز خوش داشته و مطربى می‌‏دانسته، معرفى می‌‏کند و آن بلا را بر سر دیوانش می‌‏آورد و آن دیگرى که سراسر ادب غنایى باارزش ایران را ادبیات مذکر انگاشته، در باره پاک‌ترین نوع همدلى و همنوایى دو شخص عارف وارسته، یعنى مولوى و شمس، با مددگیرى از ذهن بیمار خود، آن یاوه‌‏هاى شرم‌‏آور را می‌‏نویسد و آن دیگرى، زیباترین جلوه‌‏هاى جان مشتاق بشرى، یعنى عرفان ایرانى را چیزى جز نشخوار بنگ‌‏آلودۀ آموزه‌‏هاى نوافلاطونى نمی‌‏انگارد!

 

در گذشته نیز ایران چند تن از این‌گونه فرزندان ناسپاس داشته، مگر نبود آن وزیر مفلوک دیار آل‌بویه که می‌‏گفت: «به آینه نمی‌‏نگرم تا چهره کریه یک عجم را نبینم»؟ او مرد، چنگ و دندانش فرو ریخت، اما ایران و شکوه تاریخ و فرهنگ آن خواهد ماند.

 

گام دوم در راه رسیدن به شناخت ایران، تعیین مرزهاى قلمرو فرهنگى ایران است. از نظر تاریخى مرزهاى ایران از سرحدات کنونى کشور ایران فراتر می‌‏رود و گسترۀ جغرافیایى پهناورى را در غرب آسیا در بر می‌‏گیرد که وسعت آن چندبرابر وسعت ایران کنونى بوده است و محققان گاه از آن با نام «ایران بزرگ» یاد می‌‏کنند. منظور از ایران بزرگ، همه سرزمین‌هایى است که از دیرباز تا امروز، همه تیره‌‏هاى ایرانى نژاد و ایرانی‌‏زبان در آن می‌‏زیسته‌‏اند و می‌‏زیند. سرحدات این کشور بزرگ در شرق تا آن سوى مرزهاى شرقى افغانستان و فلات پامیر و دشتهاى فرغانه می‌‏رسد. در غرب علاوه‌ بر بخشى از بین‌‏النهرین و آسیاى صغیر و قفقاز، کرانه‌‏هاى دریاى سیاه و دشتهاى جنوب روسیه را در بر می‌‏گیرد و در شمال از ماوراءالنهر فراتر رفته، تا آن سوى سیردریا و سواحل دریاچه آرال را شامل می‌‏شود. تاریخ این سرزمین‌ها و فرهنگ و زبان مردم آنها در ادوار مختلف با تاریخ ایران و فرهنگ و تمدن مردم ایران پیوند نزدیک داشته و دارد. فرهنگ ایرانى از این ایالات و کشورهاى دور و نزدیک فراتر رفته و به سرزمین‌هاى دورترى راه یافته و از این روست که مرزهاى قلمرو فرهنگى ایران بسى دورتر از سرحدات یادشده در بالاست.

یکى از ویژگی‌هاى بارز تمدن ایرانى، دارا بودن توان بسط و گسترش و برخوردارى آن از قدرت نفوذ و تأثیرپردازى است. فرهنگ ایرانى نظیر چهار فرهنگ هلنى، رومى، مسیحى و اسلامى، از یک دیدگاه جنبه جهانى دارد و یادگارها و نشانه‌‏هاى نفوذ و رواج فرهنگ ایرانى به صور مختلف در هر چهارسوى گیتى به جاى مانده است. به صورت تأثیرپردازى جهان‌بینى و باورهاى دینى ایران باستان از چین گرفته تا روم، از هند گرفته تا اسکاندیناوى و بریتانیا و شمال آفریقا؛ به صورت انتشار موتیف‌هاى هنر و تأثیر سبک معمارى ایران دوران اشکانى و ساسانى از ارمنستان و آناتولى گرفته تا بالکان و قلب اروپا و هر جا که معابد و کلیساهاى گنبددار در آنجاها ساخته شده است؛ به صورت پراکندگى و گویش‌هاى ایرانى از مرزهاى ایران و پاکستان گرفته تا ماوراى قفقاز و ترکیه و مجارستان؛ به صورت بناهاى یادبود و سنگ‌‏نگاره‌‏ها و تندیس‌ها و کتیبه‌‏ها از کنار رود نیل گرفته تا ساحل دریاچه وان و کشورهاى بالکان و مجارستان.

 

به این ترتیب اگر بخواهیم از منظر جغرافیاى تاریخى به موضوعات ایران‌‏شناسى بنگریم، باید زمینه‌‏هاى پژوهشى زیر را در مد نظر داشته باشیم:

۱٫ کاوش‌هاى باستان‌‏شناسى براى شناسایى آثار بازمانده از ادوار ماقبل تاریخ.

۲٫ تاریخ و تمدن ایلامى در خوزستان و فارس از هزاره سوم پ.م تا فرارسیدن آریاها به این سرزمین.

۳٫ تاریخ و جلوه‌‏هاى گوناگون تمدن ایرانى در عهد مادها، هخامنشیان، سلوکیها، اشکانیان و ساسانیان و نیز دولت‌هاى ایرانى در عصر اسلام از قرن دوم هجرى تا امروز.

۴٫ تمدن، هنر و زبان‌هاى سکایى که از کناره استپ‌هاى سیبرى تا کابل و شمال غرب هند و ختن رایج بوده.

۵٫ تاریخ تمدن‌هاى ایرانى، هیاطله و کوشانیان در بلخ و تخارستان و ماوراءالنهر و نیز بررسی‌هاى باستان‌‏شناختى و شناسایى هنر هند و بلخى و کوشانى در افغانستان.

۶٫ سرگذشت تاریخى تیره‌‏هاى مختلف ایرانى نظیر سغدیان، خوارزمیان، اوسِت‌‏ها، آلان‌ها، کردها و بلوچ‌ها و دیگران.

۷٫ تاریخ دولت‌هاى نیمه‌ایرانى در آسیاى صغیر (کاپادوکیه، نبطس، کوماژن و…) و نیز تاریخ سلاجقه روم و بررسى جهات گوناگون نفوذ فرهنگ ایرانى در آناتولى در اعصار اسلامى.

۸٫ تاریخ دولت‌هاى اسلامى در هند و بررسى علل نفوذ و رواج زبان و تمدن ایرانى در شبه‌قاره.

۹٫ تحقیق در باره گسترش فرهنگ و آیین و زبان‌هاى ایرانى در ارمنستان و گرجستان و ارّان (جمهورى آذربایجان(.

۱۰٫ تحقیق درباره روابط سیاسى و فرهنگى ایران و یونان، ایران و روم، ایران و اعراب و ایران و ممالک فرنگى.

۱۱٫ پژوهش در باره بسط فرهنگ ایرانى در میان اقوام مختلف ترک‌نژاد از سده پنجم میلادى تا امروز.

۱۲٫ تحقیق درباره دولت‌هاى محلى ایران (نظیر چغانیان، دیلمیان، باوندیان، سالاریان، شروانشاهان، شدادیان و(…

اما قلمرو ایران‌‏شناسى از لحاظ موضوعى شامل بررسى همه مظاهر و جلوه‌‏هاى بی‌‏شمار فرهنگ و تمدن ایرانى می‌‏شود که اینجا به اهم آنها فقط اشاره می‌‏کنم:

۱٫ زبان‌ها و گویش‌هاى ایرانى در دوره باستان (فُرس قدیم، اوستایى، مادى و سکایى)، دوره میانه (فارسى میانه، پهلوى، اشکانى، سُغدى، سکایى، بلخى) و دوره جدید (زبان فارسى، خوارزمى، کردى، پشتو، آسى، بلوچى، طبرى و گویش‌هاى بی‌‏شمار ایرانى(.

۲٫ ادبیات ایران، شامل ادبیات فارسى، ادبیات ادوار باستانى، سغدى، پارتى، ختنى، کردى و غیره و نیز تحقیق درباره نفوذ زبان شعر و ادب فارسى در کشورهاى آسیاى صغیر، قفقاز، شبه‌قاره هند و کشورهاى آسیاى میانه.

۳٫ دینهاى ایرانى، شامل آیین زردشتى، زُروانى، مانوى، مزدکى، مهرى و فرق شیعه.

۴٫ اساطیر، حماسه و رشته‌‏هاى مختلف فرهنگ عامه ایرانى.

۵٫ تصوف و عرفان ایرانى اسلامى.

۶٫ تأثیرپردازى جهان‌‏بینى، آیین‌ها، رسوم و معتقدات ایرانى بر روى فرهنگ ملل دیگر (سهم باورهاى ایرانى در پیدایش مذاهب گنوسى، تأثیر معتقدات دینى ایران بر روى سایر ادیان، اهمیت عناصر ایرانى در تکوین کیش‌هاى هم‌آمیغ در دوره هلنیستى، گسترش مانویت و راز آیین مهرى در اروپا و غیره(

۷٫ تأثیر زبان‌ها و ادبیات ایرانى و فارسى بر زبان و ادبیات مردمان دیگر (شامل بررسى لغات دخیل ایرانى در زبان‌هاى آرامى، ارمنى، گرجى، زبان‌هاى نینو اوگرى، اردو و زبان‌هاى هندى و ترکى و عربى؛ تأثیر شاهنامه در تکوین حماسه‌‏هاى اسلاوى و آسیاى مرکزى؛ تأثیر ادبیات غنایى ایرانیان در شیوه‌‏هاى غزل‌‏سرایى به زبان‌هاى اردو و ترکى، بسط دامنه تصوف و ادبیات عرفانى ایران در هند و آسیاى صغیر و(…

۸٫ هنرهاى ایرانى، شامل سنگ‌‏نگاره‌‏ها، معمارى، نقاشى، کاشى سازى، منبت‌‏کارى، فلزنگارى، فرشبافى و سایر صنایع ظریف، همچنین تحقیق درباره چگونگى گسترش و رواج موتیف‌هاى هنرى ایران از جنوب روسیه گرفته تا کرانه‌‏هاى رود راین و دانوب و از قفقازگرفته تا هند و شرق دور.

۹٫ علوم و فنون و سنتها و رسوم ایرانى (شامل قنات‌‏کشى، باغهاى ایرانى، معمارى مذهبى، جواهرات، سوارکارى، چوگان، بازدارى، لشکرآرایى، رزم‌‏افزارها و آداب حرب، نجوم، ریاضى، طب، صیدنه و غیره(

۱۰٫ جغرافیاى تاریخى ایران از قدیم‌‏ترین ایام تا امروز

شرایط و وسایل و امکانات ضرورى دیگر براى پیشبرد اهداف بنیاد ایران‌‏شناسى عبارتند از:

۱٫ تهیه و گردآورى و سپس تنظیم و دسته‌‏بندى رایانه‌‏اى اسناد و آثار و منابع فرهنگ ایرانى (چه به صورت اصلى و چه به صورت نسخه‌‏هاى عکسى و میکروفیلم و…) که از روزگار باستان تا امروز به زبان‌هاى یونانى، لاتینى، آرامى، ارمنى و چینى و غیره در قدیم و به زبان‌هاى مختلف اروپایى در دو سه قرن اخیر نگاشته شده‌‏اند.

۲٫ تأسیس دارالترجمه مجهز و تربیت پژوهشگر آشنا به این زبان‌ها براى ترجمه این آثار از زبان اصلى به زبان فارسى.

۳٫ جمع‌‏آورى اخبار و آگاهی‌هاى علمى و تأسیس بانک اطلاعات و تألیف کتابنامه‌‏هاى جداگانه براى موضوعات مختلف مطالعات ایرانى.

۴٫ تأسیس موزه‌‏هاى اختصاصى براى استفاده دانش‌‏پژوهان وعلاقه‌‏مندان به آثار هنرى و فرهنگى ایران.

۵٫ ایجاد دوره‌‏هاى دکترى در رشته ایران‌‏شناسى.

۶٫ جمع‌‏آورى افسانه‌‏ها، آوازها، ادبیات شفاهى و فولکلوریک نواحى مختلف ایران.

۷٫ برقرارى ارتباطات دانشگاهى بین ایران‌‏شناسى و دانشگاه‌ها و مراکز پژوهش‌هاى ایرانى در خارج.

۸٫ تشکیل انجمن بین‌‏المللى ایران‌‏شناسان.

۹٫ انتشار آثار علمى و کتاب‌هاى تخصصى و نشریات ادوارى در زمینه‌‏هاى مختلف ایران‌‏شناسى و چندین اقدام اساسى و بنیادین براى ایجاد یک نهضت ملى براى اهتمام عموم مردم به شناخت فرهنگ ایران.

 

منبع: روزنامه اطلاعات؛ دوشنبه ۷ آذر ۱۴۰۱

۱۱۱

ارسال نظر


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

همدان - بنای آرامگاه بوعلی‌سینا - ساختمان اداری بنیاد بوعلی‌سینا

 ۹۸۸۱۳۸۲۶۳۲۵۰+ -  ۹۸۸۱۳۸۲۷۵۰۶۲+

info@buali.ir

برای دریافت پیامک‌های بهداشتی در زمینه طب سینوی، کلمه طب را به شماره ۳۰۰۰۱۸۱۹ ارسال کنید